سلام بجه ها خوبید . دلم واستون تنگیده بود. منم آرزو نمی شناسید؟؟ من سبک وبلاگ نویسیمو عوض کردم. از سبک عشقولانه به سبک خبری در ش آوردم. یه مدت بیکارم تا برم دانشگاه اینه که گفتم سرم گرم بشه . نظر فراموشتون نشه.!! cristiano_jojo2008@yahoo.com
چقدر زودددددددد و چقدر زود تابستون تموم شد مثه برق گذشت انگار همين ديروز بود كه با بچه ها بعده آخرين امتحان 10000 جور اداء و اصول درمياورديم و همديگر و جلو چشه معلما /خصوصا ...هاشون/
1000000 بار بغل مي كرديم
فقط واسه اينكه دقشون دربياد
همه ش مي گفتيم وايحالا ما چيكار كينم تا 3 ماه ديگه و زيرزيركي مي خنديديم
ایشالله کریسم آماده برمی گرددددهبا نانی دو پرتغالی دو دوسته مهربونننننننننننننننننننننننننننن دو اسطوره
منتهاش کریس یه نخود/هندونه/ بیشتر
ولی خودمونییییییییم نانی ... خیلی با حاله هااااااااااااااااااااا بازیشم یه نمه شبیه کریسه
نمیتونم آروم بگیرم بس که خوشحالمممممممممممممممممم
واسه تون یه مقاله از کریس گذاشتم
درسته خیلی طولانیه ولی خداییش به خوندنش می ارزه خیلیییییییی جالبه
در ضمن بگم توش در باره ی علت گریه ی کریس تو بعضی از بازیا نوشته شده
خلاصهههههههههههه هر جور بوده بخونیدش
و نظرتونم راجع بهش واسه م بنویسید
سال ۱۹۹۵ همه دنيا مى دانستند رونالدو يك استعداد درخشان است و بهترين تيم هاى منطقه يعنى ماريتيمو و ناسيونال هر ۲ براى جذب او ابراز علاقه كردند. قاعدتاً ماريتيمو (كه تيم قدرتمندترى بود) بايد او را به چنگ مى آورد اما اتفاقات مسير ديگرى را رقم زدند. مربى وقت تيم جوانان ماريتيموموفق نشد در ملاقات سرنوشت سازى كه قرار بود با سانتوز داشته باشد، حاضر شود زيرا كادر او از پرداختن ۲ سرى تجهيزات كه تيم آندورينيا در قبال رونالدو خواستار شده بود، سر باز زد و به اين ترتيب كريس به تيم ناسيونال پيوست.«فرناندو سوسا» پدرخوانده رونالدو كه شايسته لقب «كاشف رونالدو» مى باشد، در اين باره بحث مى كند. سوسا كه خود نيز در تيم ناسيونال بازى مى كرد، معتقد است انتقال رونالدو به اين تيم بر اساس روابط فاميلى بوده است. رئيس كنونى تيم كارلوس پريه را كه اكنون راهنماى كريس در مسائل مالى است با او هم عقيده است. او گمان مى كند باشگاه به راستى نمى خواست آن هزينه را بپردازد اما تأكيد مى كند به هر حال اين انتقال براى رونالدو خوب بود. در ضمن او توانايى خارق العاده كريستيانو در روپايى زدن را (آن هم با قوطى هاى خالى) به خوبى به ياد دارد. پريه را گفت: «اگر ما امروز اين مسأله را بررسى كنيم، متوجه مى شويم كه اشتباه كرديم زيرا او از بقيه بچه ها بهتر بود! ماريتيمو مطمئناً به آن زودى كه ناسيونال اجازه داد او به اسپورتينگ برود، اين اجازه را به او نمى داد. بعد از اسپورتينگ او به منچستر پيوست. اگر مانده بود، مطمئناً اين فرصت را به دست نمى آورد.» به هر حال كريستيانو براى يك فصل در تيم سفيد و آبى راه راه پوش ناسيونال بازى كرد. اين تيم با كاپيتانى او در مسابقات قهرمانى زير ۱۲ سال منطقه قهرمان شد (براى اولين بار در تاريخ باشگاه) و فرنائو ايمان پيدا كرد كريستيانو آن قدر با استعداد است كه تبديل به يك بازيكن حرفه اى شود. پدر كريستيانو مطمئناً از به يادآورى آن روزها خوشحال مى شود زيرا اين آخرين سالى بود كه او در كنار پسرش بود؛ پسرى كه همه معتقد بودند او فوق العاده است. كريس به ليسبون رفت تا فصل جديد زندگى خود را آغاز كند.
/خودم درستش کردم/ خوزه (پدر كريس): من تمام مسابقات او را نگاه مى كردم «خاطرات خوبى بود. هر وقت جايى از خارج از منطقه بازى داشتند، هميشه جاى من در اتوبوس يا هواپيما رزرو شده بود. وقتى تيم به مقام قهرمانى رسيد، يادم مى آيد با مسئولان باشگاه در چوپانا (استاديوم تيم ناسيونال) شادى مى كرديم. واقعاً فراموش نشدنى بود! ما تلفنى با هم تماس داريم اما من ديگر نمى توانم وقت زيادى را با او بگذرانم اما وى در ماديرا خاطرات زيادى دارد. خاطرات كودكى او، خانواده و دوستانش. كسانى مانند «ماركز» معلم مدرسه او، مربيانش در آندورينيا و ناسيونال.» او مانند بسيارى وقتى پرتغال در جام ملت هاى اروپا باخت، گريه كرد اما وى باز هم براى تيم ملى بازى خواهد كرد و اين باخت ها تجربه خوبى براى او است. رونالدو هيچ وقت دوست ندارد ببازد. وقتى مى بازد مثل اين است كه دنيا به آخر رسيده. براى همين است كه گريه مى كند اما با اين حال او يكى از بهترين بازيكن هاى ميدان بود. بعد از قهرمانى ناسيونال، فريتاس تماس گرفت و كريستيانو به تيم اسپورتينگ ليسبون منتقل شد. اكنون او در فضايى غريبه و به دور از خانه قرار گرفته بود. وى براى خانه دلتنگ بود و سعى مى كرد با محيط جديد سازگار شود. آن طور كه ماريا دوس سانتوز تعريف مى كند، رونالدو در سائوخوا «خوش رفتار، شوخ و دوست خوبى براى هم كلاسى هايش» بود اما او در مدرسه باريروس در ليسبون اين طور نبود. بچه هاى ديگر او را به خاطر لهجه غليظ پرتغالى اش مسخره مى كردند و اين باعث مى شد زياد وارد جمع نشود. كاتيا (خواهر كريس) گفت: «او وقتى از ماديرا دور است، هيچ لهجه اى ندارد اما به محض اينكه بر مى گردد، دوباره با لهجه حرف مى زند.» آگوستينو سيلوا،خبرنگار مجله «دياريو» گفت: «اسپورتينگ استثنائاً از مادر رونالدو خواست كه به ليسبون بياد تا در كنار او باشد چون آنها ديدند كه او نياز به حمايت دارد. مسخره شدن به خاطر لهجه اش براى او خيلى سخت بود. زمانى كه در ليسبون بود چيزهايى شنيده بوديم مبنى بر اينكه او تبديل به پسر بدى شده بود. البته چيزى نداريم كه اين را ثابت كنيم و مطمئن نيستيم حقيقت داشته باشد. به هر حال او هم اكنون آرام شده اما در آن زمان شرايط فرق مى كرد.» آگوستينو همچنين توضيح مى دهد كه موفقيت هاى كريستيانو تا چه حد براى سرزمينش با ارزش هستند: «اين موفقيت ها اينجا، به خاطر موقعيت اجتماعى بسيار مهمتر از ديگر نقاط كشور هستند زيرا ماديرا از قديم نسبت به ليسبون احساس حقارت داشته است. ليسبون قدرت سياسى دارد اما ماديرا اكنون بازيكنى دارد كه مهره كليدى تيم ملى كشور است و نقش مهمى در تيم دارد. اين از فوتبال مهمتر است. او يك پديده استثنايى است. ما مردم تودارى هستيم اما در طول يورو ۲۰۰۴ اينجا هر روز جشن هايى بر پا بود.كريستيانو يك عضو كليدى تيم بود و اكنون نيز در بزرگترين باشگاه جهان بازى مى كند.» دفريتاس كه دادستان كل پرتغال در ماديرا است، تصديق مى كند كه در اسپورتينگ يك فضاى متشنج براى رونالدو وجود داشت كه با آمدن ماريا دولورس (مادر كريستيانو) كه هم اكنون در منچستر با كريس، كاتيا و هوگو زندگى مى كند، بهتر شد. «در ۱۸ سالگى او هنوز خصوصيات يك نوجوان را داشت اما اكنون با مرور زمان تبديل به يك فرد بالغ شده است. سختى هايى كه او كشيد باعث شد به بازيكنى انعطاف پذير تبديل شود و باعث شكل گرفتن خلق و خوى او شد و او حالا يك شخصيت منحصر به فرد دارد اما هنوز همان اشتياق اوليه را دارد، فوتبال تمام زندگى او است، تمام اشتياق و تمام دلخوشى او.» اسپورتينگ مكان مناسبى براى رشد استعدادهاى كريستيانو بود. دفريتاس توضيح مى دهد كه آكادمى باشگاه آلكوچت بى اغراق مى توان گفت يك «كارخانه فوتباليست» است و فوتباليست ها در آنجا بهترين آموزش ها را در يك مكان بسيار پيشرفته كه در جنوب ليسبون در نزديكى رودخانه تاگوس واقع شده است، فرا مى گيرند. پيش تر، هوگووين (هافبك تيم نيوكاسل)،كارسما و والنته(پورتو)، بوامورته (فولهام)،سيمائو سابروسا و ميگوئل(بنفيكا) و لوئيس فيگو ستاره اينتر، همگى در آكادمى فوتبال پرورش يافتند كه تمام آنها در يورو ۲۰۰۴ از اعضاى اصلى تيم پرتغال بودند.كريستيانو رونالدو در منطقه كارگرنشين سنت آنتونيو بزرگ شد؛ جايى كه يك دنيا با هتل هاى بزرگ و زيبايى كه زينت بخش ساحل سنگى دريا بودند، فاصله داشت. اتفاقاً كريستيانو به تازگى براى تعطيلات به آنجا رفته بود. تنها توريست هاى خيلى كنجكاو جرأت مى كنند به اين ناحيه پا بگذارند. خانه دوران كودكى او روى يك تپه مشرف به يك جاده واقع شده است. ديوار پشتى اين خانه (كه اكنون خالى از سكنه است) فرو ريخته و سقف آن نياز به تعمير دارد. البته اين يك امر عادى در آن منطقه به شمار مى رود و اين خانه كمتر از ۵ هزار يورو ارزش دارد. (مهم اين است كه اكنون خودش بيشتر از ۵۰ ميليون يورو ارزش دارد!) كريستيانو به همراه خواهر و برادرهايش، هوگو، الما و كاتيا و پدر و مادرش (خوزه دينيس و ماريا دولورس) در اين خانه محقر زندگى مى كردند. كريستيانو ضربه زدن به توپ را براى اولين بار وقتى كه ۳ ساله بود در حياط خانه شروع كرد اما بعد در سال ۱۹۹۷وقتى كه۶ ساله شد، به يك مدرسه ابتدايى رفت. در آن زمان اشتياق او براى فوتبال به وضوح ديده مى شد. ماريا دوس سانتوز، معلم مدرسه سائوخوا به وضوح شخصيت متمايز اين دانش آموز را به آورد: «از روزى كه او وارد مدرسه شد، فوتبال ورزش مورد علاقه او بود. البته او در فعاليت هاى ديگر هم شركت مى كرد، شعر مى خواند و تكاليفش را انجام مى داد اما هميشه دوست داشت وقتى هم براى خودش داشته باشد، وقتى براى فوتبال!» اگر توپ واقعى دور و برش وجود نداشت( كه اغلب همين طور بود) او با استفاده از چند جوراب براى خود توپ مى ساخت! او هميشه راهى پيدا مى كرد تا در زمين بازى فوتبال بازى كند و من نمى دانم چطور موفق مى شد!»بچه هايى كه اكنون در آن مدرسه درس مى خوانند، هر روز با هيجان روزنامه محلى را ورق مى زنند تا عكسى از قهرمان محبوب خود يعنى كريستيانو رونالدو ببينند. آنها با خوشحالى عكس را به يكديگر نشان مىدهند و مى گويند: «نگاه كنيد، اين كريستيانو رونالدو است.»همان طور كه انتظار مى رفت، محبوبيت كريستيانو رونالدو زمانى افزايش يافت كه تيم پرتغال در رقابت هاى يورو ۲۰۰۴ با پيروزى بر تيم يونان به نايب قهرمانى رسيد. شايد قبلاً او مى توانست آسوده در خيابان راه برود و كسى او را نمى شناخت اما حالا ديگر اين طور نيست. كريستيانو حالا شناخته شده ترين فرد در ماديرا است. وقتى بعد از مسابقات قهرمانى اروپا براى يك تعطيلات كوتاه مدت به محل سكونتش برگشت، تصميم گرفت با خبرنگاران در يك هتل ملاقات كند تا در خانه اش. او همچنين براى كودكان فقير كمك جمع كرد.سانتوز گفت «تمام بچه ها در طول مسابقه، لباس هايى با نام او بر تن مى كنند. «آنها مى دانند كه كريستيانو در اين مدرسه درس مى خوانده و همين براى آنها كافى است. آنها دوست دارند رونالدوى بعدى باشند. واقعاً عالى مى شد اگر كريستيانو يك روز به اينجا مى آمد و آنها را مى ديد.»كريستيانو در همان زمانى كه در سائوخوا تحصيل مى كرد، در تيم آندورينيا (اولين باشگاه خود) نيز بازى مى كرد. او در سال هاى ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۵ (۸ تا ۱۰ سالگى) جزو فهرست نفرات اين تيم آماتور بود اما او مدت ها قبل از اين، تمرينات خود را شروع كرده بود. آلبارو ميلو، مربى باشگاه جوانان به ياد مى آورد كه با ماشين خود به دنبال رونالدو مى رفت و او را از خانه روى تپه سوار مى كرد. اوگفت: «بيشتر وقت ها خواب بود و بايد او را بيدار مى كردم اما وقتى بازى او را در يورو ۲۰۰۴ ديدم، از تعجب خشكم زد!» ماريا دوس سانتوز گفت: «فوتباليستى مثل رونالدو هر چند وقت يه بار ظهور مى كند. «از همان روز اول كه او را ديدم مى دانستم معمولى نيست. او به طرز قابل توجهى با بقيه بازيكنان فرق داشت اما هيچ كس تصور نمى كرد آن قدر زود به اين جايگاه برسد.» اشك هايى كه رونالدو بعد از فينال يورو ۲۰۰۴ ريخت، براى سانتوز يك اندوه بزرگ بود. گريه كردن يكى از ويژگى هاى كريستيانو در زمان كودكى بود و سانتوز مانند اين گريه را قبلاً بارها ديده بود. او زمانى را به ياد مى آورد كه آندورينيا با كاماچى (بهترين تيم آن زمان منطقه) در رقابت هاى منطقه اى باشگاه هاى جوانان ۱۹۹۴-۱۹۹۳ رودررو شد. آندورينيا در نيمه اول ۲ بر صفر عقب بود و رونالدو هق هق گريه مى كرد اما بعد از وقت استراحت او براى پيروزى به همتيمى هايش روحيه داد و سرانجام آنها با نتيجه به ياد ماندنى ۳ بر ۲ پيروز شدند. سانتوز گفت: «او هيچ وقت دوست ندارد ببازد. كار او فقط بردن است. او روحيه خاصى دارد. او هميشه وقتى مى بازد گريه مى كند و اين اصلاً غيرعادى نيست.» رونالدو رؤيايى است سولشار، مهاجم منچستر يونايتد ضمن تمجيد از رونالدو گفت:«او بازيكنى رؤيايى است و با آمادگى كه دارد، تماشاى بازى او، حضور در رختكن و در زمين برايمان لذتبخش است. او هميشه لبخند مى زند و مى توانيد خوشحالى وى را ببينيد. بعد از تمرين، او نيم ساعت كار اختصاصى انجام مى دهد. درطول بازى بارها سانتر مى كند و كافيست درست جايگيرى كنيد تا گل بزنيد.»
اینم یه چند تا از عکسایی که خودم واسه کریس با فوتوشاپ درستش کردم
قشنگه؟؟؟؟
اگه خوشتون اومده نظر یادتون نرهجوووووووووووووووووووونه آرزو/باشه بابا همون آزی آخه تو خونه آزی صدام میزنن/
تیپوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
اینم ویدیویه بازیه پرتغال با ارمنستان که ۱ـ۱ مساوی شد با تک گله کریسم
دیگه غصه نخوریدددددددددددددددددددددددددد
نظر یادتون نره آخه تنها نشانه ی حضور شما در وبلاگم نظراتتونه
پس دسته خالی نیایید با کلی نظر بیایید منتظر نظراته قشنگتون می مونم
باشهههههههه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگه من برم
فدایه همه تووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون +بازیکنایه گله منچستر